*****"اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا******* ً

يک قلب پاک از تمام معابد جهان زيباتر است

صفحه ي اصلي وب لاگ  -  تماس با يك قلب پاك  - 

بنام خداوند متعال

 

 

كلمات كليدي

 

سفر(۱)

عشق(۱)

شهادت(۱)

هدف(۱)

اعتیاد(۱)

سعادت(۱)

شجاعت(۱)

مقصد(۱)

ملکوت(۱)

شهامت(۱)

رشادت(۱)


 

لينك دوستان و عزيزان

 

آرتمیس
اسرار سکوت
اسلاح اصلاحات
آسمون پر ستاره
الویس در قلبها زنده است
ايران سرزمين هميشه جاويد
ای پرستوی مهاجر
آیات آسمانی
باران
باران عشق
برای امروز ، فردا و همیشه ام
بسیج مدرسه عشق
بشنو از ني چون حكايت ميكند
بيهوده متاز كه مقصد خاك است
بی بی زمستون
بی تو تنهاترینم
پر پرواز
تخریپچی دوران
ترانه سكوت
ترانه محبت
تفكر مدرن
تكپر
تو را می خوانم
جهانی به وسعت ایران زمین
چشم به راه تو
چهارده آينه حق ..طلبه كوچك
چهارشنبه بازار
حرف تنهايی من
حضور خلوت انس
حقیقت رو یا
خاطره ها
خداوند مهربان
خدایا عاشق عشق توام
خزان پاییز
خواب و رویا
دختر سایه ها
در پناه تو
در جستجوی معنا
در مسیر انتظار
دست نوشته های بانوی مسافر
دست نوشته های دختری بنام بهناز
دل شیدا
دل نوشته های افسانه در دنیای سبز من
دل های گیج
زیر درخت آرزو
سراب
سنگ چین
شبنم سحرگاهی
شعر کده
شقايق های سرخ فام
شهر سالم ساوه
شيعه حقيقي
صاحب لحظه های تنهایی
صلیب نقره ای
طلوعي دوباره
فرهنگ جبهه
قطب نما
قلم دانش آموز
کلبه شیرین
کيميای ناب
گاهی . نگاهی . یادی
گفتگو های تنهايی
گفتگوهاي تنهايي من و خدا
گفته ها و ناگفته های یک دل تنها
گل يخ
گوناگون
لحظه دیدار
محبت اين است
مــــرواریـــد عــــــرفان
معجزه قرآن و ادعيه
مو هبت
نجواي قلم
هجرت آغاز میکنیم
همراز سکوت
همين جوري دلتنگم
هوالمحبوب
هيچ چيز بهتر از حقيقت نيست
وسعت بی واژه
یا ابا صالح المهدی (عج) ادرکنی
یا مهدی ادرکنی
يك طلبه


 

مطالب گذشته يك قلب پاك

 

دی ٩٢
آذر ٩۱
آذر ٩٠
امرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
بهمن ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
امرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آبان ۸٦
شهریور ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳

 

تحرير مطالب به قلم

يك قلب پاك

 

 

آمار بازديد كنندگان

 

»
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

  اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !  به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !  ذخيره كردن صفحه!  اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!  لينک RSS 
site map site map ror html site map
  Add to Technorati

 

زمان و تاريخ

 



 

 

 موزيك وب لاگ

 




 

 


یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است

دوست عزیز به کلبه درویشی من خوش آمدی

حکایت پرنده شکارچی و ماهی زیبای آزاد

  نويسنده :  رضا

 

حکایت پرنده شکارچی و ماهی زیبای آزاد

 

نا خواسته ماهی دریایی شد که پراز تلاطم و آشفتگی است.دریایی که پراز هیاهوی رفتن و ماندن است. پر است از امواج خروشان و کف آلود تردید.  ماهی دریای آزادی که به دور از صیادان و تور های اسارتشان باله بر آب می کشید. آرام و بی پروا، آزاد و رها با خدای دریا حرف میزد و سر خوش بود. درد دل میکرد و  مروارید بر دامن دریا   می ریخت. چشمهای   خسته اش   را می بست و آرام  آرام قطره بر دریا می افزود.

وقتی عکس ماه و نور مهتاب را در آب می دید به قعر دریا فرو میرفت و رخ بر خاک میکشید.سجده بر سلطان آبها می کرد. او می دانست در اعماق، غوغای سکوت بیشتر است. آب پاک تر و معبود نزدیک تر . وقتی باران      می بارید صدای بارش بر سطح دریا گوش دلش را می نواخت. او عاشق بود. عاشق باران .عاشق اشک های خدا. ماهی اسیر دریا بود .اسیرآزادی . او وابسته پریان دریایی و دیگر ماهیان نبود.هوای پرواز در سر داشت با باله های ضعیفش به فکررسیدن به ماه بود.

وقتی دریا طوفانی میشد امواج با تمام قدرت پرش می دادند و به سمت ماه پرتابش میکردند. پولک های نقره ای اش با تلالو ماه یکی می شد و موسیقی دل نوازی شبیه به ریختن ستاره بر آب را نمایان میساخت. دیگر آرام و قرار نداشت. منتظر باران و طوفان بود. منتظر پروازی دوباره . شاید این بار دیگر به آغوش دریا بازنگردد. شبها خواب پله های پر شبنمی را می دید که او را به رهایی مطلق نزدیک می سازند و تاج زرین عشق بر سرش می نهند . آنقدر سر خوش و مست بود که بی خبر از صید و صیاد،منتظر در آب         می رقصید و به سطح دریا نزدیک و نزدیکتر می شد.صدف سفید که بارها صیادان دریا مروارید غلتان قلبش را ربوده بودند به او گفته بود:« به سطح آبها نزدیک مشو، صیادان با تورها و قلابهایشان در کمینت بی قرارند».ولی آنقدر از خود بی خود شده بود و شوق رسیدن به آسمان در سر داشت که نفهمید چطور در دستان صیاد اسیر شده است.

اینبارسایه ای بر سفره دریا دید؛ سایه ای که می درخشید.  درست مثل نور ماه . بالا و بالاتر.  به خیال خودش آرزویش بر آورده شده بود.چه لحظه ی با شکوهی .... لحظه ی رسیدن به اوج!... و اندکی بعد...که نفس کشیدن نیز برایش عذاب آور شد. نفس نفس میزد . چشمانش را باز کرد .

آنجا بود که پولک های نقره ای خشکیده اش دستان صیاد را لمس کردند .آنجا بود که فهمید...ماهی شنیده بود تور صیاد همانا و نابودی همان. ناامید و لرزان دلش در دستان صیاد می تپید. ترس تمام وجودش را فرا  گرفته بود . هر چه تقلا کرد او رهایش نکرد . دیگر در دستانش بی جان شده بود. نفس نفس میزد و به فکر جان دادن و تابه ی آتش بود .اما... چرا صیاد نه توری داشت و نه قلابی؟! تور دستانش بود ، دستانی که حس غریبی را به ماهی القا    می کرد . دستانی که تجربه صید نداشت و امید رهایی را متبلور می ساخت.

صیاد خوب به ماهی نگاه کرد، فهمید که ماهی دریای آزاد است. به چشمانش خیره شد، فهمید آیینه ی مرواریدهای بی تاب دریایند . باله هایش را لمس کرد دید هوای پریدن در سر دارند. او میدانست ماهی در دستانش نیمه جان شده و دیگر تاب نفس کشیدن ندارد . او به مرگ ماهی راضی نبود. وابسته اش شده بود می خواست او را به اقیانوس وجود خودش  بیاندازد . ولی نه تور نقره ای داشت و نه سطل طلایی که ماهی را درون آن اندازد و در دریای آرام و بی تلاطم وجودش رها سازد.

نمی دانست چطور یا چگونه؟ اگر با دست می بردش یا ماهی در دستانش جان میداد یا صیادان دیگر ماهی نشان دار را می دزدیدند. دیگر نمی دانست چه کند؟

ماهی بی جان شده بود. او تنها به فکر رهایی بود. رهایی،چطور؟          نمی دانست. دیگر صیاد طاقت نداشت؛ دستانش را از هم باز کرد، ماهی نفس عمیقی کشید. کمی جان گرفت ولی نرفت. چرا؟ نمیدانم! صیاد آنقدر وابسته اش شده بود که می خواست اورا بر تخت سلطنت آبهای عالم بنشاند.

   صیاد پرنده بود. آری پرنده ای که تازه پریدن را از عقاب عشق آموخته بود. ماهی غریب دریا بود و او غریب آسمان. . همچون ماهی به امید رسیدن به ماه اوج می گرفت و تنهای تنها سفر می کرد. او مدهوش بالا رفتن بود.    دیگر پرهایش تاب اوج گرفتن نداشت.به پایین برای دمی نشستن و نفسی تازه کردن خیره شد. همه چیز مثل آسمان آبی بود .آبی آبی. با بالهای خسته اش و چشمان بی نورش همانطورکه خیره شده بود متوجه چیزی شد که دردریا می درخشید. درست مثل هلال ماه. اهمیتی نداد. آنقدر خسته بود که نفهمید بالا میرود، یا پایین می آید. آبی دریا را به جای آبی آسمان و ماهی پولک نقره ای را به جای ماه آسمان اشتباه گرفته بود.

   هر دو، صید و صیاد، نشان دار و بی نشان، به شوق رسیدن به ماه نا خواسته اسیر شدند . انگار هر دو به آرزویشان رسیده بودند. هر دو تلاَلویی از ماه بودند، تلالویی ازیک عشق حقیقی.

ماهی در دستان غریب آسمان آرام گرفت . و پس از جان سپردن در دستان بی نشان ، آزاد و رها پرواز کرد. آن پرنده ی غریب نیز پس از سرد شدن دستانش و نشنیدن صدای قلب آن مسافر آسمان آهی کشید، ماهی را روی قلبش گذاشت، چشمانش را بست، و همراه او جان سپرد.

   تاریکی ها به شب سپرده شد. بی نشان و نشان دار هردو به آسمان چشم دوختند و همراه خورشید طلوع کردند. و جهان به یکبار فریاد    کشید: « عشق ، ممنوع را بر نمی تابد

 

 

  لينک ثابت |شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۳بتحرير در آمده توسط :يك قلب پاك | گلهاي هديه شده از طرف شما()

 


آخرين مطالب اين وب لاگ

دنیا دار مکافات است ؟؟؟!!!
دوستی با خدا همیشه بهترین است
آیا شما به چنین روزی فکر کرده اید ؟
بایدها و نبایدها در راه سعادتمندی زندگی الزامیست ؟
خـــانــــه تــکانی دلـــــــها بـــا یــــاد خـــــــــــدا
هفت حکایت آموزنده
من حسینم فرزند پیامبر منتظر یاری شما !! ؟
مرگ پایان زندگی و آزوهاست
اعتیاد بلایی خانمان سوز ..فرد معتاد بیمار است یا مجرم ....
دربهای رحمت پروردگار بسوی مومنان گشوده شد
مضرات پیش داوری یا قضاوت زود هنگام در زندگی
اعتماد بنفس انرژی درونی ماست ؟
اینجا کربلاست دیار عاشقان و جلوگاه قرآن
ارزشهای یک دوست و رازهای بقاء و استمرار دوستی ها
محبت + گذشت = دوست داشتن
همراه مولای متقیان مهمان خداشو
فقر و اثرات ناشی از آن بر جامعه
از کجا آمده ای و بکجا میروی ؟
عشق دریچه ای بسوی ملکوت ......
نفت و زندگی نفتگران
زندگی این است ...تلاش ...امید ....عشق ... وصال یا هجران
اهداف قیام حسین ابن علی را بشناسید
هدف از این سفر چیست؟؟!!.....مقصد این سفر کجاست ؟؟؟!!!
حکایت عشق صیاد و پرنده زیبا
هزاران راه نرفته


پند يك قلب پاك

 

از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟ خدا جواب داد:گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو،ایمانت را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن...زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید و زندگی کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند . آنچه از روزگار بدست می آید با خنده نمی ماند و آنجه از دست برود با گریه جبران نمیشود!! فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم...یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است .....

 

لوگوي يك قلب پاك

 




<--- لوگوي يك قلب پاك --->  يک قلب پاک از تمام معابد جهان زيباتر است

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:  يک قلب پاک از تمام معابد جهان زيباتر است   در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد

 

جستجو

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

 

لولگوي دوستان

 

 

فال حافظ

 


فال حافظ

 

 

 

Copyright © 2008

Powered by: PersianWeblog|designer: TakTemp.com


island1383

island1383

http://island1383.persianblog.ir

يک قلب پاک از تمام معابد جهان زيباتر است

يک قلب پاک از تمام معابد جهان زيباتر است

يک قلب پاک از تمام معابد جهان زيباتر است

يک قلب پاک از تمام معابد جهان زيباتر است