نازنینم خفته است

   نازنينم خفته است

 

 شنيدم که امشب در بستر بيماري خفته اي

 

 آرام جانم از بهر چه بيمار شدي خفته اي

 

 پرندگان زيبا در قفس بصدا آمدند

 

 با يک اشاره تو من سرساعت مي آمدم

 

 دنيا بي تو برام زندونه اين را ميدوني ؟

 

 تو بهشت هم که باشم بي تو جهنم برام

 

 من در غربت و غم غريبي ميسوزم

 

 تو در تب دوري و غم جدائي ميسوزي

 

 ترسم ز روزي که تو آرام خفته باشي براي هميشه

 

 و من در سوختن آتش غمت براي هميشه

 

 عکس تو بينم روز و شب .... شب و روز

 

 درد دلها کنم با اون در تمام ساعات روز

 

 اي کاش ميشنيدي تو ناله هاي جان سوز مرا

 

 نجوا نميکردي در گوشم غم جدائي را

 

 چه خوش گفت آن درويش پير

 

 که عشق در دو کلمه بيشتر نميتوان بيان کرد

 

وصل و هجران ...... هجران و وصل......

 

 

 

/ 2 نظر / 13 بازدید
neda

وقتی كه ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي كه رفت من به انتظار امدنش نشستم وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم ببين چه اشفته ام همه ي عمر دير رسيــــــــــــــــدم ........................................................................ به منم سر بزن

وهاب

سلام.خوبی.دلم گرفت يه نموره...زيبابود.موفق باشی