پر کشید به سوی آسمون....!

کودک نازي که روحش به آسمونها پرواز کرد

پر کشيده به سو آسمون................

 

 کودک زيبا روي زرين موي

 شير مينوشيد ز پستان مادر

 تو روياهاش به آسمونها ميرفت

 با ملائک و فرشتگان بازي ميکرد

 باد آمد و بوي غم آورد

 مرغ سحر بوي خون را شنيد و پر گرفت

 روح من از درد او چون ابران بهاري

 عقده هاي اشک حسرت باز کرد

 روح آن کودک پاک و بيگناه

 چون آرزوه ه هاي محال من بيچاره

 روي بال ابرها به آسمون پرواز کرد

 رفت و ما را تنها گذا شت 

 ما را با خاطراتش و شيرين زباني هاش جا گذاشت

 هر دم رخ ماهش هست در نظرم

 هر دم نام شيرينش هست ورد زبانم

 رفتي جاي تو خاليست

 جاي گلي مثل تو خاليست

 آه خدايا ..... رفتن او زود بود ....؟!

زود بود ............. زود بود  

 

/ 4 نظر / 14 بازدید
شراره

سلام... چرا این کودک معصوم و زیبا روحش به آسمان پرواز کرد؟

مسیح طالبیان

رضای دوست سلام اولا عکس زيبای کودک در پهنه کهکشان و ستاره ها زيبا بود که کپی کردم و شايد در اين مورد در وبلاگ مطلبی بنويسم.نمی دانم ارتباطی بين نوشته تو و اين عکس بود اما نوشته ات خلوص کودکی داشت و بر دل نشست.اگر در قلب شعر نو نوشته را اديت کنی خيلی زيباتر ميشود. اما اين روز ها حتما صدای گنجشکها را می شنوی که چه زيبا از آمدن می گويند. هستی را در جوانه های درخت خانه ات ميبينی ؟ آرزوی احساس هستی را برای تو و خوانواده محترم تو و دوستان زيبا دلت دارم در اين زمان که زمين و زمان ميجوشد تا تولدی به پاکی کودکی که نشان دادی به شکوفه نشيند .عيد به شما مبارک باشد. مسيح

وهاب

سلام.خوبی.وای پسر عجب عکسی..راستی بلاگاسکای خرابه فعلا اين آدرس هستم.منت بزار يه سر به من بزن...موفق باشی

fariba

سلام دوست عزيز٬ اين شعرت در مورد کی بود؟!! .... اميدوارم سال نوی خوبی داشته باشی و اين چيزی هم که نوشتی تو واقعيت براتون رخ نداده باشه...... موفق باشی