بگذار تا عشق و محبت پا بگیرد

چرا رفتي من را تنها گذاشتي

بگذار تا جذبه عشق شوق از محبت پا بگيرد

 

 يارا در خانه درد آشنا دل را زدي

 

 جدا از اين بيگانگي با ما صفا کن

 

تا چند با نام تو دلخوش بودن از دور ؟

 

 با مرحبا گويانت آخر مرحبا کن

 

دير آشنائي هم مگر حدي ندارد ؟

 

 بر خسته جانان روزي از مهر وفا کن

 

از وعده ي ديدار حرمان سر نيامد

 

 با اهل دل بهتر از اين اي دوست تا کن !!

 

گاهي فقيران را بيفشان گرد پاي

 

 روزي شبي ما را به پيغامي ندا کن

 

در اين بساط اشک است و عشق و بي ريائي

 

 با ميل خود هر چيز ميخواهي صدا کن !!

 

گرد کدورت گرفته بر روي آئينه دل

 

 اي گرم دم .. آئينه را يکبار ((ها)) کن

 

بي مايگان را گرم بازاري چه حاصل

 

  آرزو خوبان ! در مدح ما کمي حيا کن

 

درياب اگر قسمت شد ارباب وفا را

 

 خاطر فراغ از کيد اصحاب ريا کن

 

کنج فراغت گنجگاه اهل معني است

 

 گنج جهان را با جهانداران رها کن

 

غير از خدا کس با خبر از نفس کس نيست

 

 پس خدمت خلق خدا بهر خدا کن

 

تا جذبه عشق شوق از محبت پا بگيرد

 

 چشم و دل و جان روشن کن ازته قلب دعا کن

 

 

/ 4 نظر / 10 بازدید
matin

سلام دوست خوبم زيبا می نويسی...مرسی که بهم سر می زنی... اپ می کنی خبرم کن..راستی لينک شما را می خوام بذارم در وبلاگم..موفق باشی من را فراموش نکنی..يا حق

shamila

سلام مهربون خيلی قشنگ بود لذت بردم

شراره

با درود فراوان...مطالب وبلاگت بسیار متنوع و جالبه و مناسب برای سلیقه های مختلف.پاینده و پیروز باشی