انسان از پیدایش تا قیامت

زندگي در جهان فاني

انسان از پيدايش تا قيامت

مگر انسان همان نطفه و خون نيم بند نيست که خدا او را در تاريکهاي رحم

و غلافهاي تو در تو پديد آورده تا به صورت جنين در آمد و سپس کودکي 

شيرخوار شد بزرگتر و بزرگتر شد تا نوجواني رسيده گرديد.

سپس او را دلي فراگير و زباني گويا و چشمي بينا عطا فرموده تا عبرتها را

درک کند و از بدي ها بپرهيزد و آنگاه که جواني در حد کمال رسيده و بر پاي

خويش استوار ماند گردن کشي آغاز کرد و روي از خدا گرداند و در بيراهه

گام نهاد در هوا پرستي غرق شد و براي بدست آوردن لذتهاي دنيا تلاش

فراوان کرد و سرمست شا دماني دنيا شد هرگز نمي پندارد مصيبتي پيش آيد .

و بر اساس تقوي فروتني ندارد و نا گهان سرمست مغرور در اين آزمايش چند

روزه مرگ او را در مي يابد او را که در دل بدبختيها اندک زندگي کرده و آنچه

را که از دست داده عوضي بدست نياورده و آنچه از واجبات را که ترک کرده

قضايش را بجا نياورده که مرگ او را فرا گرفت . روزها در حسرت و سرگرداني

و شبها با بيداري و نگراني  ميگذارند هر روز به سختي درد ميکشد و هر شب

رنج و بيماري به سراغش مي رود در ميان برادري غمخوار و پدري مهربان و

ناله کننده اي بي طاقت و برسينه کوبنده اي گريان افتاده است ( مادر ) ......

اما او در حالت بيهوشي و سکرات مرگ و غم اندوه بسيار ناله دردناک و درد

جان کندن با انتظاري رنج آور دست به گريبان است .

پس از مرگ او را مايوس واردر کفن پيچانده در حالي که تسليم و آرام است

بر ميدارند و بر تابوت ميگذارند خسته و لاغر به سفر آخرت ميرود که فرزندان

و برادران او را بدوش کشيده تا سر منزل غربت آنجا که ديگر او را نمي بينند .

آنجا که جايگاه وحشت است پيش ميبرند اما هنگامي که تشييع کنندگان بروند

و مصيبت زدگان باز گردند در گودال قبر نشانده براي پرسش حيرت آور و

امتحان لغزش زا‌..  زمزمه غم آلود دارد و بزرگترين بلائي آنجا فرود آمدن در

آتش سوزان دوزخ و برافروختگي شعله ها و نعره هاي آتش است که نه يک

لحظه آرام گيرد تا استراحت کند و نه آرامشي وجود دارد که از درد او بکاهد و

 نه قدرتي که مانع کيفر او شود نه مرگي که او را از اين همه ناراحتي برهاند و

 نه خوابي که اندوهش را بر طرف سازد در ميان انواع مرگها ساعتها مجازات

گوناگون گرفتار است .... به خدا پناه ميبرم .

اي بندگان خدا ! کجا هستند آنان که ساليان طولاني در نعمت هاي خدا عمر گذارندن ؟

تعليمشان دادند و دريافتند و مهلتشان دادند و بيهوده روزگار گذارندند ؟ از آفات و

بلاها دورشان داشتند اما فراموش کردند زمان طولاني آنها را مهلت دادند نعمت هاي

فراوان بخشيدند از عذاب دردناک پرهيزشان دادند و وعده هاي بزرگ از بهشت

جاودان به آنها دادند .

آري حالا ميگويند افسوس ... افسوس ... اما دگر چه سود ؟!!

او را در سرزمين مردگان ميگذارند و در تنگناي قبر تنها خواهد ما ند و حشرات

 درون زمين پوستش را ميشکافند و خشت و خاک گور بدن او را مي پوساند و تند بادهاي سخت آثار او را نابود ميکند و گذشت شب و روز نشانه هاي او را از ميان بر ميدارد بدنها پس از آنهمه طراوت متلاشي مي گردند . و استخونها بعد از آن همه

 سختي و مقاومت پوسيده ميشوند و ارواح در گرو سنگيني بار گناهانند و در

آنجاست که به اسرار پنهان يقين ميکنند اما نه بر اعمال درستشان چيزي اضافه

ميشود و نه از اعمال زشت  مي توانند توبه کنند .

آيا شما فرزندان و پدران و خويشاوندان همان مردم نيستيد ؟

که بر جاي پاي آنها قدم گذاشته ايد ؟ و از راهي که رفتند مي رويد ؟

و روش آنها را دنبال مي کنيد ؟

اما افسوس که دلها سخت شده پند نمي پذيرد و از رشد و کمال باز مانده و راهي که

 نبايد برود مي رود گويا آنها هدف پندها و اندرزها نيستند و نجات رستگاري را در

 به دست آوردن دنيا مي دانند ........

بدانيد که بايد از صراط عبور کنيد گذرگاهي که عبور کردن از آن خطرناک است با

لغزشهاي پرت کننده و پرتگاههاي وحشت زا و ترسهاي پياپي ...!!!!

نصايح اين بنده حقير را بپذيريد و سعي در عمل آنها نمائيد به اميد خداي حق تعالي

رستگار شويد ::

هر کس از شما در روزگاراني که مهلت دارد به اعمال نيکو بپردازد بيش از آن که

مرگ فرا رسد و در ايام فراغت پاک باشيد بيش از آنکه گرفتار شويد و در ايام رهائي

نيکو کار باشيد بيش از آنکه مرگ گلوکاه شما را بفشارد پس براي خود و جايي که

مي رويد آما ده باشيد و در اين دنيا که محل کوچ کردن است براي منزلگاه ابدي

توشه اي برداريد .

و بدانيد و آگاه باشيد که همانا خداي سبحان شما را بيهوده نيافريد و به حال خود

وانگذاشت و در گمراهي و کوري رها نساخته است و کردارتان را بيان فرمود و

از اعمال شما با خبر است و سرآمد زندگي شما را مشخص کرد و کتابي بر ما نازل

کرده که روشنگر همه چيز است .

پس بازمانده ايام خويش را دريابيد و صبر و بردباري در برابر ناروائي ها پيشه

کنيد چرا که عمر باقي مانده برابر روزهاي زيادي که به غفلت گذرانديد و روي

گردان از پندها بوديد بسيار کم است به خود بيش از اندازه آزادي ندهيد که شما

را به ستمگري مي کشاند و با نفس سازشکاري و سستي روا مداريد که ناگهان

در درون گناه سقوط خواهيد کرد .

ناکرده گناه در جهان گيتيت بگو آنکس که گفت نکرد چون زيست بگو

من بد کنم و تو بد مکافات دهي  پس فرق ميان من و تو چيست ؟

در پناه حق و موفق باشيد . 

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
**<*GMC*>**

سلام دوست عزيز متاسفانه من تمامیinvitedهام پر شده اما در اسرا وقت به يکی از دوستانم ميگم که شما روinviteکنه . بازم بهم سر بزن