قصه ای پر غصه ی من تنها

دوباره ديدمت .... عشقت در دلم زنده شد

قصه اي پر غصه اي من تنها

 ميخواهي برات يک قصه بگم

 يک قصه دردناک و غم انگيز بگم

 از روزگار و رسم زمونه بگم

 سرنوشت من و تو را سر راه هم قرار داد

 ولي روزگار به آينده من و تو مي خنديد

 ميدوني چرا چون از آينده من تو خبر داشت

 ميدونست که من تو هيچ وقت بهم نمي رسيم

 مثل ليلي و مجنون و شيرين و فرهاد

 فقط فرق من وتو اينکه اسممون تو کتابها ننوشتند

 سرنوشت شوم راه تو را جدا کرد از من

 مگر خبر از دل من و فکر من نداشت

 نميدونم کجاي و چه ميکني با زندگي

 من که اسمت را بوسيدم و عکست را گذاشتم تو قلبم

 خاکش کردم اسم تو را و عشق تو را توي قلبم

 حالا اون آتش عشق تبديل به خاکستر شده

 خاکستري که بوي آتيش ميده بوي آرزوه هاي نهفته را ميده

 آرزوه هاي که براي من هرگز وصال نيافت

 حالا دوست دارم هر جا که هستي خوشبخت باشي

 يک موقعه نکني يادي از اين دل شکسته

 که ترسم شايد پايه زندگيت لرزون بشه

 خدايا .. خدايا خاطرا تمون را يادش نيار

 قولهاش و حرفهاش و قسمها ش را يا د ش نيار...... 

 روزهاي شا دش را عزا نساز و بهارش را خزان نکن..

 اگر روز و روزگاري راهت افتاد به قبرستان

 از کنار قبور اوشاق با احتياط رد شو

 ترسم سري از خاک سر در بياره بهت بگه

 اي پيمان شکن ... اي نامهربون ........

 ترسم آنموقعه دل سنگت بشکنه ......

 بعد بگي آخ .. واي به حال اون عا شق بيچاره

 باورت ميشه ..... باورت ميشه .........

 اينهمه گذشت بخاطر خوشبختي تو بود بس

 فقط همين .... فقط همين ...عزيز جون ....

 

/ 4 نظر / 6 بازدید
یلدا

و اينهمه گذشت قابل تحسين است...سلام متنهای زيبا و وبلاگ قشنگی داري...موفق باشی عزيز

شراره

سلام...هر کس به طریقی احساسات خودش رو بیان میکنه.ابراز احساسات شاعر خوب ما هم این طوریه!البته در کمال ظرافت و زیبایی.من که خوشحالم اگه تغییر و تحولی مثبت در اوون ایجاد بشه.آرزوی موفقیت براش دارم.

وهاب

سلام...نميدونم دوست من بعضی وقتا ياد کسايی ميفتم که...آما...آه ...خوب عزيز زيبا پر محتوا ...موفق باشی

ahoo

سلام وبلاگ زيبايی داری هر وقت ميام توش آرامش بهم دست می دهد . خيلی زيبا می نويسی و بعض وقتها غمگين . غم بزرگی در وجودت ست نمی دانم چی است؟ اگر کمکی ازم بر می آيد بگو دريغ نمی کنم دوست عزيز موفق و پيروز باشی