فـــاصـــلـه مــیـــــان دو زنـــــدگـــــــی!!!

403y32d.jpg

 
فاصله ميان دو زندگي ، خاکي و فاني با زندگي ابديت، فاصله پوچ بودن و از معنا و محتوا تهي بودن است تا حقيقت داشتن و به ابديت متصل بودن و لحظه لحظه آن را چشيدن و لمس کردن ، کدامين زندگي را بايد معيار خود قرار دهيم تا با کوچک ترين ضربه اي و شکستي از حرکت باز نمانيم ، تا زندگي را قابل دفاع بدانيم ، تا زندگي را نه در جاي خود متوقف ماندن ، بلکه در حرکت و رو به مقصد نهايي معنا کنيم .
 
کساني هستند که مرگ را به شوخي مي گيرند ، اين نحوه مواجهه را نبايد به حساب شجاعت آنها گذاشت آنها مرگ را به شوخي مي گيرند از آن جهت که در غفلت به سر مي برند و پديده هاي  با اهميت  حيات را هيچگاه جدي نمي دانند .
 
از اين دسته  که بگذريم بسياري نيز از ياد مرگ مي ترسند مرگ براي آنها تلخ است و تلخي ياد مرگ به زندگي آنها نيز سرايت مي کند زندگي را نيز تاريک مي بينند . دلها فلسفه  و هدف زندگي را زير سوال مي برند حالاتي بر انسان مي گذرد که حيات را نمي بيند آن را نمي چشند لذت معنوي حيات را درک نمي کنند . آنها در اين حالت زنده هستند نفس مي کشند اما زندگي  نمي کنند ، زندگي را نمي يابند . حضور آنها در پهنه حيات ياد آور ماهي غوطه ور در آب است که از آب سوال مي کرد اما آب را نمي ديد آب را لمس نمي کرد .
 
ريشه بسياري از ناملايمات روحي و سرخوردگي ها و سرگرداني ها و از سوي ديگر منشاء بي اخلاقي ها و رذيلت ها را عدم فهم درست معناي مرگ و حيات ، شکست و پيروزي و اشتباه بين هدف و وسيله حيات مي دانم و براي بيرون رفت از اين معضلات تامل پيرموان زندگي ائمه اطهار و امامان و انچه آنان در صحنه تاريخ از خود بجاي گذاشتند را براي معنا بخشيدن به زندگي راهگشا مي دانم .
 
بايستي از بيرون نگريست از افقي برتر ، بايد حيات را در اختيار گرفت اين نکته را بايد دريافت که پرسش از فلسفه حيات ، پرسش جسم نيست ، پرسش روح است . ريشه سرگرداني ها آن است که ما بارها پاسخي به روح اما در خور جسم داده ايم براي فهم حيات و چشيدن طعم زندگي نبايد در ظاهر توقف کرد . جايگاه حيات ، باطن انسانهاست ، بايد از باطن انسانها سراغ گرفت تا تفاوت آنها را در سهم شان از چشيدن طعم حيات دريافت ، هر چند سهم بعضي در قدم زدن بر کره خاکي بيشتر باشد . جسم خاکي است ، فاني است ، بايد در فکر سيرآب نمودن روح بود .
 
اگر به ابديت  بيانديشيم ، معناي شکست و پيروزي نيز عوض مي شود  ، ما آدميان شايسته تر از آنيم که شکست و پيروزي خود را در نسبت با وجود طبيعي و خاکي خود معنا کنيم ، بلکه لازمه حيات معقول آنست که شکست و پيروزي را در افق وجود معنوي و روحاني خود تفسير نماييم . تنها در اين صورت است که مي توانيم در مورد شکست و پيروزي داوري کنيم .
 
روح جز به هدف اعلاي حيات آرام نمي گيرد ، ريشه بسياري از نا آرامي ها و اضطراب هاي روحي همين است روح از محدويت مي گريزد ، مظاهر مادي حيات دينوي و حق زنده بودن همگي وسيله اند روح کمال خود را جستجو مي کند ، کمال روح در اتصال به بي نهايت است و از تب و تاب فرو نمي ماند تا روزنه اي به سوي آن بيابد ، روح را سرگردان مي کنند آنها که وسيله را بجاي هدف مي نشانند شايد در اين مسير وجود طبيعي آنها راضي شود اما روح آنها هرگز سيراب نمي گردد .
 
سعادت يعني هميشه انسان همواره در همسايگي خدا به سر بردن ، حيات را جز در ساخت خدا نديدن و همه عالم را سجاده خدا ديدن ، سعادت يعني اتصال با ابديت ، يعني عمق حيات را در يافتن ، يعني ظاهر حيات را جدا از باطن نديدن ، تفسير معنوي از حيات داشتن ، رهاورد حياتي اينچنين راه سعادتمندي را نمودار و هموار مي سازد .
 
 
گر کني پايبند تقوي فکر پر آشوب را
مي توان ديد آنگه جلوه محبوب را
دستگيري کن پناه آورده را بنگر چسان
آورد بالا چو آب افتاده بيند چوب را
هر بدي آرد پشيماني که ديدي عاقبت
پيرهن پس داد نور ديده يعقوب را
لذتي بي رنج و زحمت کي ميسر شود
لطف رحمان است اجرت محنت ايوب را
نا اميدي ره مده در دل مترس از مشکلات
تا که آسان برکف آري دامن مطلوب را
ارزش هر کس بقدر همت و کردار اوست
قيمتي گردد کبوتر چون برد مکتوب را
حسن اگر شد پرده در ديري نمي پايد دگر
عفت و شرم است حافظ حسن و محبوب را
 
 
 
آرزوي تندرستي و سعادتمندي تمامي دوستان و سروران گرامي را 
 از درگاه ايزد منان دارم .
در پناه حق باشيد .
                                                                                                              
/ 1306 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهناز

شب قدر است و من قدری ندارم چه سازم توشه قبری ندارم مبادا لیلته القدرت سر آید ... گنه بر ناله ام افزونتر آید.. مبادا ماه تو پایان پذیرد ...ولی این بنده ات سامان نگیرد . التماس دعا ./

وبلاگ قشنگی داری کاش مشکی نبود.

وهاب

سلام.خوبين استاد به خدا فراموشتون نکردم اما چيکار کنم که بعد از يک ماه اومدم خونه ۷۲ ساعت که ۱۵ ساعتش رو در راهم ۱۲ ساعتم خواب فرض کنيم بماند که جاهايی که بايد برم ديگه نميتونم نت بيام ولی استاد آپديتون فوق العاده بود لذت بردم حسابی . در اين ماه عزيز التماس دعا دارم راستی استاد از اينکه به يادمين خيلی خوشحال شدم .. از اينکه با اين همه شلوغی وبتون بازم به ياد دوستای قديمی هستين ارزوی سلاميتون رو از خدا دارم التماس دعا از همه محبتهاتون ممنون

وهاب

بازم دارم بچه میشم مثل قدیمای قدیم مثل همون روزی که ما به این محله اومدیم دوره ی هف سنگ سه قاپ دوره ی شوت یه ضرب و گل رقص عزیز تیله ها طلوع هف رنگ یه پل آخ ! اگه تو مونده بودی دنیا یه جور دیگه بود کوچه به اون قشنگی که همین ترانه میگه بود تنهاتر از همیشه ام به تو نمیشه راس نگفت نمیشه این حقیقت رو راحت و بی هراس نگفت تنها تر از همیشه ام از نفس افتاده ترین بچه ی بچه ام هنوز ساده ترین ساده ترین آخ ! اگه تو مونده بودی دنیا یه جور دیگه بود کوچه به اون قشنگی که همین ترانه میگه بود رفتی و بی تو کوچه اون کوچه ی آشنا نشد بی تو محلمون پر از صدای بچه ها نشد نها منم که کوچه رو مثل قدیما دوس دارم منم که چارشنبه سوری فشفشه بیرون میارم آخ ! اگه تو مونده بودی دنیا یه جور دیگه بود کوچه به اون قشنگی که همین ترانه میگه بود

وهاب

سلام مجدد خدمت استاد گلم خيلی سالاری خيلی منو شرمنده کردی استاد وبلاگ به روز شده خوشحال میشم تشیف بیاری التماس دعا

وهاب

گفتم: «بمان!» و نماندی! رفتی، بالای بام آرزوهای من نشستی و پایین نیامدی! گفتم: نردبان ترانه تنها سه پله دارد: سکوت و صعودُ سقوط! تو صدای مرا نشنیدی و من هی بالا رفتم، هی افتادم! هی بالا رفتم، هی افتادم... تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم، ولی فتیله فانون نگاهت را پایین کشیدی! من بی چراغ دنبال دفترم گشتم، بی چراغ قلمی پیدا کردم و بی چراغ از تو نوشتم! نوشتم، نوشتم... حالا همسایه ها با صدای آواز های من گریه می کنند! دوستانم نام خود را در دفاترم پیدا می کنند و می خندند! عده ای سر بر کتابم می گذارند و رؤیا می بینند! اما چه فایده؟ هیچکس از من نمی پرسد، بعد از این همه ترانه بی چراغ چشمهایت به تاریکی عادت کرده اند؟ همه آمدند، خواندند، سر تکان دادند و رفتند! حالا، دوباره این من و ُ این تاریکی و ُ این از پی کاغذ و قلم گشتن1 گفتم : « - بمان!» و نماندی! اما به راستی، ستاره نیاز و نوازش! اگر خورشید خیال تو اینجا و در کنار این دل بی درمان

مهناز

سلام رضا داداشی .... چه خبر ؟...اومدم بگم داداشی عیدت مبارک موفق باشی همسایه تو مهناز

سکوت

سلام وب خیلی خیلی زیبایی داری امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی من آپم خوشحال میشم که به کلبه من هم سر بزنی همه اومدن تو نیومدی خیلی بده که نیومدی پس بیا منتظرت هستم

سلام

سلام دوست خوبم وبلاگ گلهای مریم اپ شده منتظر حضور گرم شما دوست خوبم هستم من چند روزی به سفر میرم اگه خدا خواست و عمری باقی بود بعد از بازگشت بشما سر میزنم تو این مدت وبلاگ رو تنها نگذارین براتون ارزوی شادی و موفقیت میکنم

فاطمه

سلام.خسته نباشيد.به خاطر وبلاگ خوبتون به شما تبريک می گم.ممنون از نظر زيبای شما در وبلاگ من.عذرخواهی می کنم که خيلی دير به وبلاگ شما سر زدم.به خاطر اينکه توی تابستون اصلا به اينترنت سری نزدم.به هر حال ممنونم.بعد از اينکه وبلاگتون رو سیو کردم از اینترنت خارج می شم و مطالب مفید و آموزنده و مذهبی شما رو می خونم.موفق باشید.