مرگ پایان زندگی و آزوهاست

" مرگ پایان زندگی و آزوهاست "

 

زندگی محکوم به زمان ، و شرایط محیطی است اما مرگ ، حاکم است بر همه موجودات عالم ، پس گرفتـار چار دیواری زمان و مکان نیست و این است که مرگ را زیبا و خواستنی کرده ...... مردن نظم دادن به صفیر درون است .

«المنافقون/11»

الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیاةَ لِیبْلُوَکُمْ أَیکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ

آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل می‌کنید، و او شکست‌ناپذیر و بخشنده است.

فرآیند مرگ وقتی مسرت بخش می شود که ترس انسان به پایان برسد وقتی که وظیفه فرد بعد فیزیکـــی به اتمام رسیده است و در حال رسیدن به نور است چرا باید بخواهد که در واقعیت باقی بماند ؟ ما به دنیا می آئیم که آن را تجربه کنیم نه آنکه در آن باقی بمانیم .

«الأنبیاء/34»

کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیرِ فِتْنَةً وَإِلَینَا تُرْجَعُونَ

هر انسانی طعم مرگ را می‌چشد! و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش می‌کنیم؛ و سرانجام بسوی ما بازگردانده می‌شوید!

روح حقیقت را در می یابد و در آن لحظه مرگ فرد با میل شدید به این نور تسلیم و اعتقاد به آن با آگاهی از آن جسم را ترک می کند و در نتیجه مستقیماً به نور بر می گردد .

مرگ گامی دیگر به سوی عشق و امنیت الهی است .... هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر مرگ سرود آزادی ست .... نغمه خوش سحر خیزی ست ....بال خوش ، خوش پروازی ست !!!

مرگ یعنی رهایی از تن ... از دنیا ... و از همه تعلقات مادی ... و پرواز به سوی معنویت !!! چه سبکبال ...و چه سنگین ...هر دو خوش است و سرود رهایی ست !!!

«المنافقون/10»

وَلَنْ یؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

خداوند هرگز مرگ کسی را هنگامی که اجلش فرا رسد به تأخیر نمی‌اندازد، و خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.

مرگ شاید همان نسیم دلنواز عاشقان باشد . شاید همان دوای دردمندان ... همان یار با وفای قدیمی که در نهایت صعوبت تنها آرزوی بیچارگان است !!!

مرگ پایان کبوتر نیست ......مرگ وارونه یک زنجیر نیست .....مرگ در ذهن اقاقی جاریست ....مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد ....مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید .....مرگ با خوشه انگور می آید به دهان ....مرگ در حنجره سرخ گلو می خواند ......مـــــرگ گــــاهی ریحــــان می چیند......

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد و همه می دانیم ...و نهراسیم ازمرگ ... زیرا مرگ پایان زندگی نیست مرگ پایان انسان نیست ، مرگ آخر خط نیست ، مرگ آغاز ماست .. آغاز جاودانگی ما !!! مرگ میلاد دوباره ماست . زندگی مرگ است ... و مرگ آغاز زندگی ...

«آل عمران/143»

وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ کِتَابًا مُؤَجَّلًا وَمَنْ یرِدْ ثَوَابَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَنْ یرِدْ ثَوَابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِی الشَّاکِرِینَ

هیچ‌کس، جز به فرمان خدا، نمی‌میرد؛ سرنوشتی است تعیین شده؛ (بنابر این، مرگ پیامبر یا دیگران، یک سنت الهی است.) هر کس پاداش دنیا را بخواهد (و در زندگی خود، در این راه گام بردارد،) چیزی از آن به او خواهیم داد؛ و هر کس پاداش آخرت را بخواهد، از آن به او می‌دهیم؛ و بزودی سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.

مرگ حالات متفاوتی دارد که مرگ جسمی پائینترین نوع آنست !!!!

مرگ آنست که فراموش کنی دوستانت را و ایشان ترا !!!

مرک آنست که دوستانت دیگر دوستت نداشته باشند و تو ایشان !!!

مرگ آنست که باورهایت و اعتقاداتت در تو برای همیشه بمیرند !!!

مرگ آنست که نفس بکشی ولی زندگی و احساس زنده بودن نکنی !!!

هر زمان که انسانی می گرید دیگر هیچ چیز برای از دست دادن ندارد و من اشک انسانهای بسیاری را دیده ام !!! این هم مرگ حقیقی ست !!!

چه گلهای زیبایی نشکفته و بی گناه پرپر شدند و چقدر معصوم و ساده بودند و صادق و عاشق و چقدر باید ساده باشیم و خوش خیال که روزی این فقر و فساد وجود نخواهد داشت ... این هم نوعی مرگ است !!!

آل عمران/168»

کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یوْمَ الْقِیامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ

هر کسی مرگ را می‌چشد؛ و شما پاداش خود را بطور کامل در روز قیامت خواهید گرفت؛ آنها که از آتش (دوزخ) دور شده، و به بهشت وارد شوند نجات یافته و رستگار شده‌اند و زندگی دنیا، چیزی جز سرمایه فریب نیست!

اندیشه مرگ اصلی ترین مشغله ذهنی بشریت در طول تاریخ بوده است . تفکر وجود نقطه پایانی بر زندگی ، همواره بشر را با بحرانی وجودی روبرو ساخته است که شاید تئوریهایی نظیر نامیرایی و یا دنیایی در پس این دنیا ساده ترین راه فرار از این بــحران باشد . اما آنچه در تفکر بشر مـــعاصر شکل می گیرد و در مکاتب فکری او نیز منعکس گردیده تحت تاثیر افکار ماده گرای قرنهای نوزدهم و بیستم است . یعنی جهان و کائنات همان است که وجود مادی دارد . حال که مرگ پایان است ، آیا دیگران این وجود بیهوده نیست ؟ چگونه می توان با پوچی زندگی سر کرد ؟ فلسفه اگزیستانسیالیسم به تعبیر سارتر در همین نقطه ایستاده است . احساس وجود در جهانی که پایانش مرگ است . مومن باید بیم و امیدش به خدا در یک سطح باشد ، اگر ترسش از عذاب های الهی بیش از حد باشد از رحمت خداوند مایوس می شود و به اصـطلاح عــوام  می گوید آب که از سر گذشت چه یک وجب و چه صد وجب و از طرفی امیدش به فضل و رحمت الهی بیش از اندازه باشد ، امن از مکر الهی پیدا می کند و از جانب دیگر سقوط می کند و انگیزه ایی برای انجام اعمال نیک و پسندیده پیدا نمی کند در حالی که خداوند کریم تر از آن است که بنده ضعیف و ذلیل را عذاب کند ، در نتیجه به هر عمل ناشایستی تن داده و باز دم از فضل و کرم و لطف و رحمت خدا می زند .

خدای سبحان فرموده است :

چنانچه آفرینش را آغاز کردیم ، آنرا باز می گردانیم ، وعده ای بر ماست و همانا این کار را انجام خواهیم داد .

ما از مرگ به دلیل رنج ناشی از آن ، ناشناختگی اش و اینکه ممکن است به دست فراموشی سپرده شویم ، هراس داریم . این فکر اشتباه است .

جوهر روح ، انعکاس ذات احدیت ، هرگز رنجهای ناشی از زایش و میرش را تجربه نمی کند و ضمناً پس از حیات یافتن و حیات گرفتن ، هرگز نیستی و فنایی در او وجود ندارد . این روح هرگز زاده نشده ، او بطور ابدی زنده و از هر گونه تغییر و تبدیل مادی مصون است ، روح در کلیه دوران فرو پـاشـیدگـی جسم ، ثابت و پایدار باقی می ماند .

هراس از مرگ برای چیست ؟ مرگ برای رهایی ما می آید . شما نباید آرزوی مرگ داشته باشید اما باید با درک این واقعیت که مرگ رهایی ما از رنج و سختی هاست ، آرام بگیرید . مرگ نوعی بازنشستگی پس از کارپر مشقت زندگیست . لحظه ای تصور کنید که دیگر نگران هیچ چیز نیستید . آیا احساس خوبی نیست ؟

عده ای از مرگ هراس دارند زیرا آنقدر در قفس تن اقامت داشته اند که دوری از این امنیت ، آنها را دچار ترس می سازد . آنها از ناشناختگی مرگ می هراسند . حق هم دارند . اما این ترس تا کی باید حمل شود ؟ چه زمانی هراس از آن پایان خواهد یافت ؟

«المائدة/106»

وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَیرْسِلُ عَلَیکُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا یفَرِّطُونَ

او بر بندگان خود تسلط کامل دارد؛ و مراقبانی بر شما می‌گمارد؛ تا زمانی که یکی از شما را مرگ فرا رسد؛ (در این موقع،) فرستادگان ما جان او را می‌گیرند؛ و آنها (در نگاهداری حساب عمر و اعمال بندگان،) کوتاهی نمی‌کنند.

چون خداوند اراده کرده که ما تا هنگام مرگ در قفس تن باقی بمانیم پس لازم است که از آن به خوبی مراقبت کنیم ... سعی کنید به فیلم زندگی با همین احساس ساده نگاه کنید . اکثر افراد که امروز روی زمین زندگی می کنند ، صد سال پیش اینجا نبوده اند عده ای پیش از ما اینجا بوده اند و ما اکنون اینجائیم ، صد سال دیگر ما نیز اینجا نخواهیم بود . همه خواهیم رفت و نسل بعد حتی اسمی هم از ما بر زبان نخواهد آورد . آنها همچنین سرنوشتی خواهند داشت . این قانون کره خاکی است .

مرگ باید چیز خوبی باشد و گرنه مشیت الهی به وقوع آن در مورد کسی رضایت نمی داد . پس ترس از مرگ برای چیست ؟

شما از مرگ می هراسید زیرا ماهیت واقعی روح را نمی شناسید .

افرادی که به مرگ طبیعی می میرند و یا افرادی که از نظر معنوی پیشرفته اند خیلی ساده جامه تن را رها کرده و هنگامی که هوشیاری مجدداً در عالم دیگر بیدار می شود همه حس های بدن را بغیر از هیئت فیزیکی ( جسم ) دارا می باشد .

تصور چنین چیزی مشکل نیست به هنگام مرگ ، فرد صرفاً پوسته سخت تن را ، که فقط فرم نازلی از ذهن و سبب همه نوع مشکلاتی برای روح است ترک می کند .

پرسش این نیست که آیا بعد از مرگ حیاتی وجود دارد یا نه پرسش حقیقی این است که آیا پیش از مرگ تو زنده ای یا نه ؟

" مرگ " دو چهره دارد :

1-     میهمان ناخوانده

2-     میزبان ناخوانده

برای اکثریت انسان ها ، مرگ همچون میهمان ناخوانده ای است که به ناچار باید پذیرایش شوند و به قاعده بذل الموجود ، زندگی خویش را پیشکش کنند و ... تــمام ! پس آنــچه با انسان های معمولی می کند حضور بی دعوت پایان دادن به زندگی خود آنان .

البته برای انسانهای شرور و مستبد ، برای فاسدین و ضد مردمی ، برای مزاحمان آزادی و آگاهی و رشد و کمال بشر مرگ میهمان ناخوانده ای نیست که تنها زندگی آنان را پذیرا شود بلکه با یک دست زندگی را از آنان می گیرد و با دست دیگر زندگی را به مردم پیشکش می کند . اما گاه مرگ همچون میزبان فراخوانده نیز ظاهر می شود آنگاه که سقراط در دفاع از فضیلت آگاهی و دانایی جام شوکران را سر می کشید و آرش کمانگیر برای گسترش مرزهای ملی ، جان مایه زندگی خویش را بر چله کمان و امام حسین علیه السلام و یارانش در یک کارزار نابرابر شهادت را پذیرا می شوند تا درخت آزادگی رنجور و پژمرده نشود و نیز آن هنگام که هر انسان آزاده و آزادی خواه و اصلاح طلب در هر برهه ای از زمان و هر قطعه ای از زمین در برابر گژاندیشی ها ستم ها و فریبکاری ها می ایستاد و از موجودیت خویش مایه می گذاشت  در حقیقت این مرگ بود که به میزبانی فراخوانده می شد .

به گواه تاریخ بشر همواره و تا همیشه به هر دو چهره مرگ نیازمند است : خواه میهمان ناخوانده و یا میزبان فراخوانده ! تا از مزاحمان آزادی و آگاهی و تعالی بشر خلاصی یابد و برای چهره گشایی و رخ نمایی دوستان بشر مجالی فراهم شود .

آیا مرگ همچون همه حقایق هستی گونه بدلی ندارد ؟ در دنیای پزشکی گونه ای از مرگ بدلی وجود دارد که به مرگ ظاهری مشهور است . از نشانه های حیاتی همچون نبض و تنفس و ضربان آشکار و محسوس قلب خبری نیست حتی گاه پزشکان به اشتباه می افتند و جواز دفن صادر می کنند ! اما به واقع مرگ فرا نرسیده است باید فراقب مرگ ظاهری بود و تنها و تنها مرگ واقعی می تواند کارساز باشد خواه به مثابه میهمان ناخوانده و خواه در چهره میزبان فراخوانده !

رندگی همواره مرگ را با چهره ای هولناک و تاسف بار و حزن انگیز در ذهن و زبان و ادبیات ما انسان ها ترسیم کرده است . اعتبار تاریخی بشر به سرخوشی و شیرینی و کمجویی زندگی به این تو هم دامن زده است " هستی " چیری جز" زندگی " نیست و " مرگ " به مثابه " نیستی " دشمن زندگیست . آیا به واقع این گونه است ؟

مرگ در راه خدا ... شهادت ...

خدایا تو به من پوچی لذت زودگذر را نمودی ناپایداری روزگارز را نشان دادی لذت مبارزه را چشاندی ارزش شهادت را آموختی .. شهادت پایان نیست ، آغاز است تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمینی به مساحت قدس آن راه یابد  تولد ســـتاره ای است که پرتو نـورش عرصـه زمــان را در می نوردد و زمین را به نور رب الارباب اشراق نی بخشد  شهادت قلبی است که خون حیات را در شریان های سپاه حق می دواند و آن را زنده نگه می دارد . شهید منتظر مرگ نمی ماند ، این اوست که مرگ را بر می گزیند . شهید پیش از آنکه مرگ ناخواسته به سراغ او بیاید به اختیار خویش می میرد و لذت زیستن را نیز هم او می یابد نه آن کس که دغدغه مرگ حتی آنی به خود او نمی گذاردش و خود را به ریسمان بوسیده غفلت می آمیزد . شهادت مزد خوبان است .

خط الموت علی ولد آدم مخط القلاده علی جید الفتاه : مرگ " همچون گردنبندی زیبا بر گردن دختران جوان " برای فرزندان آدم تقدیر شده است .

آیا در این کلام پیشوای سوم شیعیان حضرت امام حسین ( ع ) مرگ ، پدیده ای شرسار از زیبایی و جلوه گری و شور انگیزی نیست ؟ بعدها به توصیف دیگری از مرگ در کلام حسین بن علی ( ع ) برخوردم که : الموت ریحانه المومن : مرگ گل خوش بوی مومن است . شاید برخی با فرو کاستن از ظرفیت مهنایی مرگ در این گونه تعبیرها ، آن را به مثابه مرحله ای از زندگی یا دروازه ای برای ورود به نوعی دیگر از زندگی تلقی کنند اما به گمان این قلم " مرگ مادر زندگی است " مگر در قرآن کریم نخوانده ایم که " یخرج الحی من المیت " او زنده را از مرده بیرون می کشد ؟ سر بر آوردن " زندگی " از دل " مرگ " این است قانون اجتناب ناپذیر آفرینش ! پس بگذارید با هر چه غرور و بی پروایی فریاد سر دهیم زنده باد مرگ ! و بگذارید ملتمسانه درخواست کنم که

/ 358 نظر / 172 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گل یخ

[لبخند]سلام و روز به خیر آغاز سال جدید قمری مبارک است یا نیست ؟؟؟!!! انشاالله این سال به خیر باشد و ... شروع سال میلادی و شمسی با جشن و سرور همراه است نمی دانم چرا ماه محرم که حرمت داشت را اینگونه بر دلها حرام کردند و چشمها را پر از اشک و سینه ها را پر از آه کردند ....[گل] . . پرسيدم از هلال چرا قامتت خم است آهي كشيد و گفت كه ماه محرم است گفتم كه چيست ماه محرم به ناله گفت ماه عزاي سيد اولاد آدم است [گل] التماس دعا [گل]

مسافر88

سلام علیکم عزاداری ها و ارادت های شما قبول حق انشالله آقا! کمی آهسته تر! پای اراده ام آنقدر قوی نیست... می دانم دیر کرده ام ولی در پی کوله باری بودم که لیاقت این همراهی را داشته باشد در کربلا همه هستند... اللهم صل علی محمدو آل محمدو عجل فرجهم التماس دعا

مسافر88

سلام علیکم عزاداری ها و ارادت های شما قبول حق انشالله آقا! کمی آهسته تر! پای اراده ام آنقدر قوی نیست... می دانم دیر کرده ام ولی در پی کوله باری بودم که لیاقت این همراهی را داشته باشد در کربلا همه هستند... اللهم صل علی محمدو آل محمدو عجل فرجهم التماس دعا

زینت تک ستاره دنیا

سلام مهربان دوست خوبم فرا رسیدن این ایام تسلیت به روزم بفرما [قلب][گل][خداحافظ]

دریا

با سلام به اقا رضا ی [گل] ممنونم... من هم به نوبه خودم این ایام سوگواری رو به شما تسلیت میگم . سلامت باشی [گل]

آلاله

دانی که چرا چوب شود قسمت آتش بی حرمتیش برلب و دندان حسین است دانی که چراآب فرات است گل آلود شرمندگیش از لب عطشان حسین است دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش زیرا که خدای تو عزادار حسین است ------------------ محرم ماه الفت با جنون است چراغ کوچه هایش بوی خون است محرم حرمت خون است و خنجر تلاطم می کند حنجربه حنجر رسیدن ماه سوگواری سرور و سالار شهیدان و یاران با وفایش را به همه عاشقان و محبان آن امام همام تسلیت عرض میکنم البته به قول اقا اباعبدالله مرگ پلی است از این دنیا به ان دنیا بستگی داره اعمال ما چگونه باشه مرگ اگه بخواد یک عاشق را به معشوقش برسونه بهترین سفر است

تکپر

سلام ... امیدوارم که حالتون خوب باشه ... [فرشته] پرسیدم از هلال ، چرا قد تو خم است ؟ آهی کشید و گفت ، ماه محرم است گفتم که چیست ماه محرم ، به ناله گفت : ماه عزای اشرف اولاد آدم است ... موفق باشین ، یا علی (ع) ... [گل][گل][گل]

شاپرک(چشم به راه تو......)

با آب طلا نام حسین قاب کنید با نام حسین یادی هم از آب کنید خواهید که سربلند و جاوید شوید تا آخر عمر نکیه به ارباب کنید..... اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین علیه السلام و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد علیهم السلام..... التماس دعا....

ارمیتا

سلام دوست من مثل همیشه بی نهایت زیبا بود منم اپ کردم خوشحال میشم تشریف بیارین موفق و شاد باشین[گل]

بلندای آسمان

[لبخند] سلام... ممنون که بعد مدت ها ما رو از حضورتون بهره مند کردید... [قلب] امیدوارم شب های قشنگی رو پشت سر گذاشته باشید... ما رو هم فراموش نکرده باشیدو... محتاجیم به دعا... راستش اگه خیلی روشن فکر باشیم و مثبت نگر به نظرم میشه به مرگ اینطوریم نگاه کرد... که بگیم یه محرکه برای زندگیه بهتر... چون ما که نمیدونیم کی میرسه برای همین سعی میکنیم از الانمون بهترین استفاده رو کنیم... هر چیه حتما قشنگه که خدا خواسته که همچین چیزی باشه... ! والا! [نیشخند] دریای کرانه ناپدید آرزوهایت شکوفا باد... [گل]