هزاران راه نرفته

هزاران راه نرفته..

هزاران راه نرفته

تمامی انسانها برای زندگی خود ارزش قائلند و برای تداوم و پیوستگی آن و بدست آوردن رفاه و آسایش و سعادتمند شدن نهایت تلاش و سعی خود را می کنند و از هزاران راه سعی میکنند به آمال و اهدافی  که خود در زندگی تعریف نموده اند دست یابند ....

آیا همه این افراد در این راه موفق خواهند بود ؟ و توانایی رساندن کشتی زندگی به ساحل خوشبختی را دارند ؟

این دنیا که بمانند یک دریای متلاطم و خروشان می ماند و با امواج سنگین ضرباتی را بر پیکر این کشتی می زند و در پاره ای اوقات باعث آسیب پذیر شدن آن و گاهی هم موجب غرق شدن این کشتی می گردند که ناخدایانی با اعتماد بنفس کم و بدون امید و بدون شهامت را در خود می بلعد و هیچ نام و نشانی را از آنها باقی نمی گذارد .

بودن و نبودن انسانها در چرخش این روزگار و ماه و خورشید هیچ گونه نقشی ندارند و انسانها بایستی با توکل پروردگار و قدم برداشتن در راه راست و با اعمال انسان دوستانه و خدا پسندانه در این مسیر حرکت نمایند و بدانند و آگاه باشند که دوست داشتن از عشق برتر است .

انسانها در برهه ای از زمان برای زندگی خود شریکی ، همراهی ، همقدمی ،همکلامی را برای ادامه راه زندگی و شیرین تر نمودن آن انتخاب میکنند ...تا در این دریا ی متلاطم و خروشان یار و یاور همدیگر ، غم و غمخوار همدیگر باشند ....ولی متاسفانه با تمامی دقتها و تحقیق ها  گاهی اوقات این انتخاب ها درست از آب در نمی آید و آن تفکرات و آرزوها یی که از زندگی مشترک میرفت همگی جزء سرابی بیش نبوده ...درست بمانند کشتی که در میان امواج سهمگین دریایی گرفتار شده و راهبران این زندگی در یک قدمی شکست قرار میگیرند ..، چه بسا کسانی که با استفاده از تجارب گذشتگان و صبوری و تحمل و کمی گذشت این کشتی طوفان زده را به ساحل ارامش می رسانند .

امواج مهاجم به زندگی مشترک را بشناسیم ...:

یک..عدم احترام به خواسته و نظرات طرفین

یکی از عوامل موثر در راه سعادتمندی احترام گذاشتن به خواسته و علایق و نظرات و تفکرات طرف مقابل است که باعث درک متقابل از یکدیگر و محکم تر شدن این پیوند و تبدیل شدن به یک روح در دو جسم می گردد .

با چشم دل می توان دنیا را با تمام گستردگی هایش و زشتیهایش و خوبیهایش بخوبی دید . بین دو چشم بینا و چشم دل پرده ای است از جنس طاقت و صبر و صیانت ، اعتقادات شخصی فرد ...

عشق به زندگی و دنیا نیا زی دردناک و بی پایان است و محبت الهی سرخی است که بذرش در درون تو نهان شده است و در این راه طولانی و بی انتهای زندگی چگونه زیستن را خواهیم آموخت و در زیر برفهای سرد و منجمد ، خورشید در بهاران آن را به گل سرخی مبدل خواهد ساخت .

و زندگی نهری است  روان در بستر زمان که پس از فراز و نشیب های فراوان به گورستان ابدیت ختم می شود چه خوش است دوستی ، محبت ، صفا و گل محبت کاشتن و عشق درو کردن در این دنیای فانی و زود گذر ...

دو....عدم گذشت

یکی دیگر از این عوامل موثر گذشت می باشد در یک زندگی گذشت و چشم پوشی از اشتباهات یکدیگر تضمین کننده ادامه راه است و با گذشت زمان بیدار شدن وجدان طرف مقابل و حفظ زندگی می باشد .، در بعضی از لحظات زندگی ، یکی از طرفین این زندگی مشترک کار و یا عملی بر خلاف تمایلات طرف مقابل انجام میدهد امکان دارد این عمل ناخودآگاه از او سر زده باشد و یا بر اثر فشارهای وارده در زندگی و به بن بست رسیدن از او سر زده باشد در هر صورت می توان با گذشت و صبوری آن را در آن لحظه نادیده گرفت و پس از گذشت زمان اندکی و در کمال آرامش رفتار او را با زبانی خوش و همراه با محبت و عشق به او متذکر شد .

چقدر زیبا خواهد بود که ما انسانها به این یقین برسیم که این دنیا با تمام زیبایهایش برای هیچکس ماندگار نیست همانطور که روزی پا بدنیا نهادیم با دعوت والدین و خواست پروردگار متعال ...در کودکی مورد محبت همه قرار داریم و نوجوانی و جوانی که همه در تلاشند ما بهترینها را بیاموزیم و بعد دوره میانسالی که دوره امتحان پس دادن ما از آموخته های خودمان است و دوره پیری که دوره دیدن نتایج زحمات و تلاشهای ما است ..می بینید چقدر سریع به آخر خط رسیدیم ...فقط کافیست چند دقیقه تفکر کنید و ببینید از زمانی که به یاد می آورید تا کنون چطور گذشته و مطمئن باشید مابقی این راه نیز با همان سرعت باد خواهد گذشت و در عرض یک چشم بهم زدن داستان زندگیمان خاتمه یافته و بسفر ابدیت رفته ایم ....پس چرا سعی نکنیم این عمری که به این سرعت در حال عبور است خوب نباشیم و هرگز گول زیبایهای فریبنده این دنیا را نخوریم ، تمامی تجملات و دارایی ها و مقامها و قدرتها و ثروتها و حتی همسر و فرزندان همگی جهت امتحان ما بوده و زودگذر است .

بیایید با هم پیمان ببندیم که این دو روز از زندگی را واقعا بصورت انسان واقعی در کمال انسانیت و مملو از از عشق پروردگار و محبت به دیگران و هدفمان جلب رضایت خداوند متعال و سعادتمند ی نسل بشریت باشد عمل نماییم..

همه می گویند دنیا بزرگ است کاملا درسته البته موقعی که دنبال همدردی می گردی دنیا بزرگ است و خیلی باید جستجو کنی ولی اگر روزی از دست چیزی می خواهی فرار کنی و خودت را نجات بدهی همون دنیای بزرگ اینقدر کوچک میشود که جایی برای پنهان شدن و از درد خود گریستن را نمی توانی پیدا کنی .....!

بخدای یگانه سوگند که هیچ چیز در این دنیا ارزشی ندارد و فقط و فقط اعمالمان یارمان خواهد بود در دنیای ابدیت ...زیرا هیچ کدام از نعمت ها و امکانات ابدی نیست و فقط رهگذر است و فقط خوبی و خوبی می ماند و پاداش عمل نیک ......یا علی ....

پادشاهی که چهار همسر داشت

 روزگاری پادشاه ثروتمندی بود که چهار همسر داشت.اوهمسر چهارم خود را بسیار دوست میداشت و او را با گرانبهاترین جامه ها می آراست و با لذیذترین غذاها از او پذیرائی میکرداین همسر ازهر چیزی بهترین را داشت.

پادشاه همچنین همسر سوم خود را بسیار دوست میداشت و او را کنار خود قرار میداد اما همیشه از این بیم داشت که مبادا این همسر او را به خاطر دیگری ترک نمائد.

پادشاه به زن دوم هم علاقه داشت او محرم اسرار شاه بود و همیشه با پادشاه مهربان و صبور و شکیبا بود هر گاه پادشاه با مشکلی روبرو میشد به او متوسل میشد تا آنرا مرتفع نمائد .

همسر اول پادشاه شریک بسیار وفاداری بود و در حفظ و نگهداری تاج و تخت شاه بسیار مشارکت میکرد.اما پادشاه این همسر را دوست نمی داشت وبرعکس این همسر شاه را عمیقا؛ دوست داشت ولی شاه به سختی به او توجه میکرد.

روزی از این روزها شاه بیمار شد و دانست که فاصله زیادی با مرگ ندارد.

سراغ از همسر چهارم خود که خیلی مورد توجه او بود رفت گفت من تو را بسیار دوست داشتم بهترین جامه ها را بر تن تو پوشانده ام و بیشترین مراقبتها را از تو بعمل آورده ام اکنون که من دارم میمیرم آیا تو مرا همراهی خواهی کرد ؟

گفت:بهیچ وجه !! و بدون کلامی از آنجا دور شد این جواب همانند شمشیر تیزی بود که بر قلب پادشاه وارد شد.

پادشاه غمگین و ناراحت از همسر سوم خود پرسید من در تمام عمرم تو را دوست داشته ام هم اکنون رو به احتضارم آیا تو مرا همراهی خواهی کرد و با من خواهی آمد ؟

گفت نه هرگز !! زندگی بسیار زیباست اگر تو بمیری من مجددا ازدواج خواهم کرد و از زندگی لذت میبرم !

پادشاه نا امید سراغ همسر دوم خود رفت و از او پرسید من همیشه درمشکلاتم از توکمک جسته ام و تو مرا یاری کردی من در حال مردنم آیا تو با من خواهی بود ؟

گفت نه متاءسفم من در این مورد نمیتوانم کمکی انجام دهم من در بهترین حالت فقط میتوانم تو را داخل قبرت بگذارم ! این پاسخ مانند صدای غرش رعد و برقی بود که پادشاه را دگرگون کرد !

در این هنگام صدائی او را بطرف خود خواند و گفت من با تو خواهم بود تو را همراهی خواهم کرد !

هر کجا که تو قصد رفتن نمائی!

شاه نگاهی انداخت همسر اول خود را دید ! او از سوء تغذیه لاغر و رنجور شده بود شاه با صدائی بسیار اندوهناک و شرمساری گفت :

من در زمانی که فرصت داشتم باید بیشتر از تو مراقبت بعمل می‌آوردم من در حق تو قصور کردم ...

 

در حقیقت همه ما دارای چهار همسر یعنی همفکر در زندگی خود هستیم

همسر چهارم :همان جسم ماست مهم نیست که چه میزان سعی و تلاش برای فربه شدن و آراستگی آن کردیم وقتی ما بمیریم او ما را ترک خواهد کرد .

همسر سوم : دارائیها موقعیت و سرمایه ماست زمانی که ما بمیریم آنها نصیب دیگران میشوند .

همسر دوم :خانواده و دوستانمان هستند مهم نیست که چقدر با ما بوده اند حداکثر جائی که میتوانند باما بمانند همراهی تا مزاز ماست .

همسر اول : روح ماست که اغلب در هیاهوی دست یافتن به ثروت و قدرت و لذایذ فراموش میشود . در حالیکه روح ما تنها چیزی است که هر جا برویم ما را همراهی میکند .

 پس از آن مراقبت کن او را تقویت کن و به او رسیدگی کن که این بزرگترین هدیه هستی برای توست....یاحق

 

شیشه عمرم در دست ، روی صندلی سرد سکوت

خیره به رقص نارنجی شعله ها در شومینه

آتش به ســــــیگارم می کشم

و در خاکستری اتاق به صفحه تلویزیون خیره می مانم

چه غوغای غریبی ست در این دنیا .......

کا نا ل یک ؛ جنایات امپریا لیسم جهانی

دکمه را با خشم می فشارم

کا نا ل دو ؛ شکنجه زندا نیا ن گوانتاناما

فواره خشمم بیشتر می جهد

کا نا ل سه ؛ فیلم سینمائی بکش ،بکش تا زنده بمانی

خشمم با نفرتی عمیق می آمیزد

کا نا ل چهار ؛ مستند خشن حیات وحش

ابروانم در هم می رود

کا نا ل پنج ؛ مصائب حضرت مسیح

خدای مرگ از فراز صلیب لبخند می زند

دستم دکمه یی دیگر را می فشرد

شبکه اخبا ر ؛ صدای سخت و سمج

/ 539 نظر / 91 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طالب يار

به نام خداي مهربان سلام موفق باشيد[گل]

شمیم

مطلب جالبی بود.به روزم.

قاصدک شب

سلام زیبا بود مدتی سر نزده بودم شما هم که... موفق باشید یا علی

لیلا

سلام اایام تاسوعا وعاشورای حسینی رو تسلیت میگم. التماس دعا

لیلا

از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟ بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود این دایره ی کبود، اگر عشق نبود؟ از آینه ها غبار خاموشی را عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟ در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟ بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟ دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود از دست تو در این همه سرگردانی تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

لیلا

یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه یک روز رسد نشاط اندازه ی دشت افسانه ی زندگی همین است عزیز در سایه ی کوه باید از دشت گذشت[گل]

لیلا

خدایا این عزت مرا بس که بنده ی تو باشم و این فخر مرا بس که پروردگارمن باشی. تو آنچنانی که دوست می دارم پس مرا چنان کن که دوست می داری.

لیلا

سلام عاشقانه های من مدتیه رفته به یه خونه ی جدید منتظرتونه موفق باشین