ببار ابر محبت .....

ببار ابر محبت...........

شگفت نام تو بر شب غريب و طاقت فرسای من

شکست آتش ديوانه خسته وفای من

شگفت گل ز نهادش همه گلستان شد

هوای داغ ز لبهای عاشقی برخاست

نشست مرده ببالين و شاد و خندان شد

مرا نام تو نازم که گاه چوپانی

عصا بدست گرفت و گهی گله بان شد

ببار ابر محبت ، سخاوت مطلق.........

بر اين زمين که به نامت ز خون چراغان شد

/ 3 نظر / 7 بازدید
somayeh

سلام رضا جون. وبلاگ قشنگی داری. فقط ميدونی اگه بتونی چند تا عکس توی وبلاگت بذاری بهتر ميشه. ///برات ارزوی موفقيت می کنم عزيز///پيش من بيا

الهه

سلام اومدم بگم سه شنبه شد آپم و منتظرتم خوشحال ميشم آپ ميکنی خبرم کنی

ali

سلام دوست من/وبلاگ خوبی داری/پيشنهاد ميکنم اسم شاعر هر شعر رو بنويسی.../تا بعد