فقر و اثرات ناشی از آن بر جامعه

 

فقر و اثرات ناشی از آن بر جامعه

فقر، توان سوز و جان فرساست؛ چونان سایه دهشتناکی که روز شادکامی را به شب سیاهی پیوند می‏زند؛ چونان راهزنی که بی‏رحمانه بر زن و مرد و پیر و جوان و بزرگ و کودک هجوم می‏آورد و آنان را چون دژخیمی شقاوت پیشه شکنجه می‏کند. فقر، دزد لبخندهاست، غارتگر شادی‏ها، و دشمن پر خشم عاطفه‏ها و مهرورزی‏ها. فقر، سلامت سوز است و اندوه‏زا، مرارت‏آور است و فقر یعنی نداری، بدبختی و تلخ‏کامی است. فقر، قصه بلند بسیاری از غصه‏هاست….

تعریف فقر

واژه فقر، در اختلاف فرهنگ‏های لغت و نگاه متفاوت اصحاب معانی، توضیحات بی‏شماری یافته است. از دیگر سوی، بداهت مفهوم و روشنی معنا تا حدودی این واژه را بی‏نیاز از تعریف کرده است. با این حال می‏توان در ساده‏ترین توضیح و بر اساس فرهنگ معین چنین گفت: فقر به معنای درویشی، ناداری، تهیدستی و تنگ دستی است، و در تبیین دیگر می‏گوییم: فقر، فقدان یا حرمانی است که گریبان یک موجود زنده ـ به ویژه انسان ـ را در راه تحقق نیازهای اساسی‏اش می‏گیرد.. به بیان دیگر، فقیر کسی است که نمی‏تواند نیازمندی‏های اساسی خویش را تأمین کندفقر، از ناهنجارترین دردهای زندگی انسان است. این پدیده شوم، عمری به درازای تاریخ حیات آدمی دارد و از همان آغاز، همواره همزاد بشر بوده و پیوسته جسم و جان و جمله هستی آدمیان را دستخوش تباهی کرده است. متون کهن، اندرزهای فقرسوز پیشوایان دینی، رنج نامه شاعران گذشته و اندوه‏های جانگداز به یاد مانده در آثار نویسندگان، همه گواهی روشن بر قدمت و دیرپایی فقر در فکر و جان انسان‏ها دارد. قرن حاضر نیز با همه پیشرفت‏های حیرت‏انگیز فناوری و گسترش روزافزون علوم تجربی، چیزی از غم جانکاه فقر نکاسته است و شاید به همین دلیل، بحث و بررسی درباره ابعاد، ماهیت، علل و آثار فقر، جدی‏تر از گذشته جلوه گری می‏کند. در حقیقت می‏توان گفت: فقر، یکی از کهن‏ترین دردهای جامعه انسانی است

چه کسانی فقیرند ؟

فقر و مصادیق فقیران با واژه‏ها و تعابیری ویژه به روشنی تبیین شده است. برخی از مصادیق فقیران عبارت‏اند:

گرسنگان: آنان که به علت‏های متفاوت از تغذیه مناسب و کافی بی‏بهره‏اند.

بدهکاران: افرادی که با وجود تلاش و کوشش و پرهیز از سهل انگاری و تنبلی، مال و سرمایه را از دست داده‏اند.

بی‏سرپرستان: کودکانی که پدر خود را از دست می‏دهند و زنان بی‏درآمدی که به واسطه طلاق یا مرگ، تنها زندگی می‏کنند.

مستضعفان: اینان به دلیل انحصارطلبی و ظلم دنیاپرستان، ضعیف نگه داشته شده و نتوانسته‏اند به توان اقتصادی مطلوب دست یابند.

حادثه دیدگان: کسانی که به دلایل گوناگون همچون غارت، آتش سوزی، زلزله، سیل و...، در گرداب حادثه گرفتار شده‏اند.

سالمندان: مقصود آن دسته از افراد سالخورده نیازمند است که از کار افتاده‏اند و راه درآمدی ندارند

فقر، محصول عواملی گسترده و پیچیده است؛ گاه خود فرد و خصلت‏ها و کردارش بدون حضور عواملی بیرونی مسئول تیره بختی او هستند، و گاه پدیده فقر در بستر اجتماع و افراد زیاده خواه زراندوزی شکل می‏گیرد که چون آفاتی ویران کننده، جامعه انسانی را به تباهی می‏کشند. حکومت و سیاست‏های اقتصادی و اجتماعی آن نیز نقشی مهم و تعیین کننده در شکل‏گیری خط فقر برعهده دارند. به همین دلیل، در فرهنگ اسلامی برای زدودن فقر از سیمای جامعه، افزون بر خود فرد، عموم آحاد جامعه و همچنین زمام‏داران حکومت نیز مسئول شناخته شده‏اند و باید برای از میان بردن این پدیده شوم و تنگ‏تر کردن شکاف بین فقیران و ثروتمندان بکوشند فقر، فرزند ستم است و ثروت انباشته نامشروع، زاییده چپاول، و هر دو ره‏آورد بی‏عدالتی. هم فقر و هم ثروت‏اندوزی، تعالی و تکامل معنوی بشر را تهدید می‏کنند. در جامعه‏ای که انگیزه همه در آن، سودجویی و زراندوزی است و خوی استکباری زیاده خواهی، ضعیفان را به استضعاف کشانده، فقر و فقیران جایی در قلب‏های سیاهی گرفته مردمانش ندارند.. امیر پارسایان حضرت علی علیه‏السلام در کلامی حکیمانه، دنیای تاریک ثروت‏پرستان را این چنین توصیف می‏کند: «همانا دنیا پرستان چونان سگ‏های درنده، عوعو کنان، برای دریدن صید در شتاب اند. برخی به بعضی دیگر هجوم آورند و نیرومند شان ناتوان را می‏خورد، وبزرگ‏ترها کوچک ترها را از بین می‏برند»…. بخش گسترده‏ای از نابسامانی‏های فقر، در طغیانگری و سلطه جویی دنیاطلبان ریشه دارد. اینان شرافت را در چنگ آوری امکانات مادی و افزایش ذخیره‏های پولی می‏پندارند و همت و هدفشان در این تلاش، مصرف گرایی است،با تمسخر ارزش‏های الهی و سنت‏های اصیل و با حربه دروغ‏پردازی، ریاکاری و نفاق، در صدد تحقق اهداف خود هستند. این طبقه سیری‏ناپذیر، شیدای تصرف همه امکانات‏اند و در این راستا، از غارت اموال عمومی و چپاول حقوق مستمندان باکی ندارند. اینان چون یک بیماری وحشتناکِ فراروی انسانیت، رمق از توده‏های مردم می‏ستانند و زمین گیرشان می‏کنند. بی‏شک می‏توان مهم‏ترین عامل اجتماعی پدیدایی فقر را، ظهور و حضور این افراد دانست.

از دیدگاه اسلام، هر کس همان را دِرو می‏کند که کاشته است. کشت تنبلی و تن پروری، به ویژه اگر با بی‏حوصلگی و بی‏قراری همراه شود، محصولی جز فقر و حرمان ندارد؛ چنانکه حضرت علی علیه‏السلام در تشبیهی زیبا می‏فرماید: «چون اشیا با یکدیگر پیوند یافتند، تنبلی و درماندگی با هم ازدواج کردند که از ازدواج این دو، فقر به دنیا آمد».. در جهان‏بینی دینی، مصرف بی‏رویه، سرانجام به فقر و نابودی امکانات می‏انجامد و همه را در کام نیستی فرو می‏برد.

نادیده گرفتن عزت و کرامت انسانی و اظهار عجز و بینوایی کردن، به ویژه هنگامی که انسان از نعمت‏های الهی بهره‏مند است، حاصلی جز فقر به همراه ندارد. انسان فقیری که خود را حقیر ساخته و بر مناعت طبع خود پا می‏گذارد، خواری و زبونی را از منظر دیگران برای خود خریده است. براساس سخن راستین قرآن، سنت استوار الهی چنین است که بر شکر کننده نعمت، نعمت افزاید و کفران کننده و منکر آن را به عذابی شدید گرفتار سازد

هر گدایی فقیرنیست و هر فقیری گدا نمی‏باشد. گاهی اوقات دو مفهوم فقر و گدایی در هم خلط شده و پاره‏ای سوءبرداشت‏ها را به همراه می‏آورند. واقعیت آن است که گدایی یک خصلت است، در حالی که فقر بیش از هر چیز از محرومیت‏های اجتماعی سرچشمه می‏گیرد و معمولاً در نبود عدالت ریشه دارد. بسیارند فقیرانی که از گدایی نفرت دارند و چه بسیار ثروتمندانی که کاسه گدایی به دست می‏گیرند و شاید گاه شاهان نیز در زمره گدایان باشند.

گدا با دراز کردن دست تمنا و نیاز به سمت این و آن، وقیحانه ترحم دیگران را برمی‏انگیزاند، در حالی که بیشتر فقیران به دلیل برخورداری از عزت نفس، از نگاه‏های ترحم‏آمیز هم گریزان‏اند. گاه نان شب بر سفره ندارند، ولی صورت با سیلی سرخ نگه می‏دارند؛ از این رو نگاه جامعه و برداشت عمومی افراد درباره دو مفهوم فقر و گدایی، نیازمند بازنگری اساسی است.....

کسانی که در ستیز با کمترین سختی‏ها و مشکلات، بی‏صبرانه راه گلایه و گستاخی به خلق و خالق در پیش می‏گیرند و چه بسیارند آنان که بر اساس خصلت‏های اوج گرفته انسانی، در هنگام هجوم ناملایمات و ناخشنودی‏ها از راه صبر، انصاف و انسانیت خارج نمی‏شوند و این مصیبت‏ها را بستری برای رشد فضیلت‏ها می‏شمارند. اینان دانش را با بینش، قدرت را با فروتنی، حکومت را با عدالت، مصیبت را با صبر و فقر را با خویشتن داری زینت می‏دهند

 از دیدگاه اسلام، صداقت، امانت داری و درست کاری، فرجام عافیت، سعادت و رستگاری دارد و خیانت، خباثت و نیرنگ، سرنوشتی جز فقر و فلاکت نخواهد داشت. ولی آنان که به عمق تحولات می‏اندیشند و به سرگذشت انسان‏ها با دقت می‏نگرند، به نیکی در می‏یابند که قوانین الهی روایتگر واقعیت‏های جهان هستی هستند حفظ اعتدال، برنامه ریزی در مصرف و اندازه نگه داشتن در معیشت، از اصول مهم مورد تأکید عقل و آموزه‏های دینی است

انواع فقر

1-فقر مطلق

محرومیت و ناتوانی افراد در دست یابی به حداقل نیازهای اساسی همانند خوراک و پوشاک و سرپناه که از امکانات ضروری زندگی به شمار می‏آید، فقر مطلق یا فقر معیشتی نامیده می‏شود. پیامدهای ناگوار این فقر بسیار است. در سایه شوم این فقر، آدمی در شهر و دیار خود نیز چونان غریبی بی‏پناه است. فقر مطلق، از عوامل مهم افزایش درصد خطاها، بزهکاری‏ها و کردارهای نادرست و فسادانگیز است و چه بسا کفر و بی‏دینی که در بستر این فقر رشد می‏کند

2-فقر نسبی

 در قرن حاضر، روی گرداندن یا بی‏بهره ماندن از مواهب معمول فناوری، با منطق و آموزه‏های حیات بخش دین سازگار نیست. در حقیقت هر کس از امکانات موجود عصر خود برخوردار نباشد، گرفتار نوعی از فقر است که می‏توان آن را فقر نسبی نامید. بنابراین فقر نسبی، فقر ناشی از اختلاف سطح زندگی‏ها در زمان‏های مختلف پدید می‏آید

3-فقر طبیعی

کم داشت یا فقدان ثروت‏های طبیعی، وجود بیابان‏های خشک و بی‏حاصل، کمبود کانی‏ها و مواد آلی، محاصره در مزرهای نامناسب جغرافیایی، محدود بودن منابع آب و زمین‏های هموار حاصل‏خیز و دیگر عواملی که بدون حضور مستقیم و چشمگیر آدمی پدید می‏آید، در حیطه فقر طبیعی شمرده می‏شود

4-فقر فرهنگی

بدون تردید نیازهای انسان، تنها در نیازهای جسمانی و زیستی خلاصه نمی‏شود و نیازهای روانی، فرهنگی و اجتماعی را نیز باید بر آن افزود. در این نگاه، فقر فرهنگی و فقر شخصیتی معنا می‏یابد و کسی که در جامعه به عنوان یک شخص حقیقی و مستقل پذیرفته نشود و از نظر عاطفی مورد قبول واقع نگردد، فقیر است. جامعه‏ای نیز که نتواند در بعد معنوی تمدن خویش، زایش، بالش و پویایی ایجاد کند، دچار فقر فرهنگی و انحطاط شده است. از نگاهی دیگر، فقر فرهنگی را می‏توان فقر آگاهی‏های لازم دانست. تعصب‏ها، خودپسندی‏ها، لجاجت ورزی‏ها، انکار علم و پیشرفت‏های علمی، خودداری از دانش پژوهی و پای بندی به سنت‏ها و روش‏های نابخردانه نیاکان، در این حیطه معنا می‏یابد. فقر فرهنگی را می‏توان شدیدترین نوع فقر دانست

5-فقر روحی و معنوی

 در تعالیم دینی، انسان،آمیزه‏ای از جسم و روح است و همان گونه که جسم او نیازمند غذا و مواد لازم است، روح نیز تغذیه متناسب را نیاز دارد، و هر که از فراهم ساختن بستر رشد و شکوهمندی روح غفلت کند، گرفتار فقر معنوی است. در روایات ما، خسارت بارترین مصیبت‏ها و بزرگ‏ترین بلاها، فقر درونی و نفس شمرده شده است.

/ 554 نظر / 187 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيشتر

اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو گفتم که یک غزل بنویسم برای تو احساس می کنم که کمی پیرتر شدم احساس می کنم که شدم مبتلای تو برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو دل می دهم دوباره به طعم صدای تو از قول من بگو به دلت نرم تر شود بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو! دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد : یک آسمان ، بهانه ی باران برای تو ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم رخصت بده نفس بکشم در هوای تو باسلام وبلاگ زيبا وپر محتوايي داريد من قبلا هم به وبلاگت سر زده بودم از مطالبت لذت بردم خوشحال مي شم به من سر بزني ونظرت رو بگي... دیدم قدری گرفته ام انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیر می رود من هم رفتم

یکتا

سلام آقا رضا : می دونید چقدر خوشحال شدم ؟ ممنونم ازتون ممنونم ممنونم[گل]

ashegh

سلام علیکم خدمت شما بزرگوار ... نماز و روزه هاتون قبول باشه انشاالله ... سید ذاکرین به مناسبت سالروز ولادت امام حسن مجتبی(ع) اقدام به برگزاری ختم قرآن به صورت گروهی، کرده است. در صورت تمایل ، به وبلاگ مراجعه و جزء مورد نظر خود را انتخاب کنید تا با نام خودتان در وبلاگ ثبت شود ... منتظر حضور سبزتان هستم ...[گل] التماس دعا ... فقط حیدر امیر المومنین است

.:: فاطمه ::.

مطلب خیلی مفیدی بود ولی طولانی برای کسی مثل من که سر کاره و حین کارهایی که انجام می ده یه سر هم میاد وبلاگ می بینه خیلی طولانیه!!! [نیشخند]

بهار

وقتی نمیتونی فریاد بزنی ناله نکن، خاموش باش قرنها نالیدن به کجا انجامید تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خود باشی! دکتر شریعتی

فهیمه

فاطمه يک اسمان ادراک بود فاطمه خورشيد روي خاک بود قلب حق در سينه او مي تپيد از سر انگشتش نجابت مي چکيد چشم زمزم از غمش نمناک بود دامنش از اب کوثر پاک بود اسماني بود صاف وبي کران قصه گويي بود در شهرکران خانه اش در سادگي ممتاز بود هر چه در ان خانه بود اعجاز بود گر چه يک زن با هزاران درد بود زن مگو او يک تنه صد مرد بود هيچ مي داني چرا ان بت پرست مست و بي رحمانه پهلويش شکست گفت من از حق حمايت مي کنم از غدير خم حفاظت مي کنم من به دنيا مجتبي اورده ام کربلا در بطن خود پرورده ام اين حقيقت همچو کوکب منجليست بعد پيغمبر فقط حق با عليست [گل][گل]

ستاره

سلام و روزتان بخیر با مقاله ای بعنوان " کاش دشمن را زودتر شاد کرده بودیم " به روزم و چشم انتظار حضور سبزتان [گل][گل]

ستاره

سلام دوست عزیز طاعات و عبادات شما مقبول درگاه حق [لبخند][لبخند][گل][گل][لبخند][لبخند]

بهار

سلام... ببخشيد كه با تاخير زياد وستون نظر مي نويسم ! يه 5 ماهي مي شد كه نبودم ! اگه دوس داشتين يه سر به وبلاگم بزنيد تا تو آپ جديدم علتشو بفهميد ! وبلاگ جالبيه موفق باشيد

دردمند

بسیار تکان دهنده است در مملکتی که همسایه ها از آن سیر می خورند، در بغل گوش ما کودکی به خاطر معدل بیست و به جرم داشتن استعدادی عالی اما ناتوانی مالي حق زندگي از او گرفته شود. در این حالت اگر هر مسلمانی از غصه بمیره حق داره.